139
ساعت سه شب را گذشته است ، دارم فکر می کنم من چقدر بزرگ شده ام ک حق دارم بروم آن سر دنیا و تنها زندگی کنم ولی آن قدر بچه ام ک باید برای فکر کردن ب تو از دیگران اجازه بگیرم . این آزدی متناقض دیوانه ام کرده . چهارچوب های اشتباه و باید های بی جا نفسم را بریده ..
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۴ ساعت 3:30 توسط نارنج