ما مي تونيم " بو " ها رو مثل تصاوير تجسم كنيم . اولايلش برام سخت بود ولي بعد ي مدت ياد گرفتم . خاطرات عميق تر ياداوري ميشن با بو . عطر ها خيلي دقيق تر از تصاوير مارو مي برن به خاطراتمون .
يادمه ي بار بعد ي تعطبلات طولاني هم اتاقيم اومد تو اتاق و من پاشدم كه بهش سلام كنم و بغلش كردم، ي لحظه نميدونم چي شد كه نتونستم خودم و كنترل كنم و شروع كردم به گريه كردن .. همبتطوري با تعجب نگام ميكرد و قكر نميكرد اينقدر دلم براش تنگ شده باشه.! عطري كه زده بود ي لحظه تا ته قلبم منو منقلب كرد بعد كه براش تعريف كردم و حالم بهتر شد گفت منم حس كردم ي چيزي يادت افتاد اون لحظه . صبح كه بيدار شدم ديدم شالشو گذاشته بالا سرم :) اون موقع ها علم اونقدر پيشرفت نكرده بود كه بتونم بو هارو تصور كنم :)
+ بيخيالي امروزم و مديون همه ي روزهاي تلخي هستم كه گذروندم .