به نظرم ما آدم ها تا لحظه ی اخر عمرمون در حال کشف ناشناخته های وجود خودمون هستیم،  و هرازچندگاهی شگفت زده می شیم از حس ها و عکس العمل ها و رفتارهایی که تا اون لحظه نداشتیم.

امروز من بعد ده روز پامو گذاشتم توی باشگاه،  وقتی رسیدم خونه و زیر دوش بودم فکر می کردم چقدر آرامش عجیبی بهم دست داده، انگار بمبی از انرژی و حس خوب تو بدنم کار گذاشته بودن و من امروز منفجرش کردم. بهترین حال ده روز اخیرم و با کاری که هیچوقت فکرشو نمی کردم اینقدر باهاش خو بگیرم بدست آوردم. ی روز که داشتم با چند نفر در مورد حرکت ها و برنامه صحبت می کردم  ،بهم گفتن تو اینهمه انرژی و انگیزه و از کجا میاری دقیقا؟  بارها شده بود با خودم فکر کنم نسبت به همه ی کسایی که تو اون محیط هستن من سرحال تر و با انرژی ترم،  ااونروز متوجه شدم، دقیقا همیم حس به دیگران القا شده..من به عنوان آدمی که بیست و دو سال هیچ ورزشی و اینقدر جدی ادامه نداده بود و همیشه براش یه اجبار بود تا علاقه!  امروز فکر می کنم یه قسمت از وجودم و کشف کردم ، و از خودم متشکرم! 

یک هفته ای هست که ورزش نکرده ام، ساعت خوابم بهم ریخته، دیگر قبل طلوع آفتاب بیدار نمی شوم، یعنی اگه بیدار میشوم دوباره بعد نماز میخوابم و تا چشم باز می کنم میشود لنگه ظهر، فکر می کنم چقدر سریع آدم عادت های سختی که به دست آورده بود را از دست می دهد در بی حوصلگی..سر رسید هفده سالگی ام را پیدا کرده ام و چند شب پیش گذاشته‌ام کنار تختم..برش می دارم و ورق می زنم.. یکی از  همین روزها نوشته ام بعد فارغ التحصیلی ام قرار است در یکی شرکت های دانش بنیان کار کنم، هسته ی اتم را بشکافم و بعد گوشی همراهم زنگ  بخورد و سفر اخر هفته ام را به یکی از جنوبی ترین روستاهای مرزی هماهنگ کنم و بعد به کارهایم برسم و به تو پیامک بدهم "فلانی من اخر هفته نیستم، اگر قرار است دلتنگم شوی می توانی همراهم بیایی". خیلی چیزها نوشته‌ام حتی نوشته ام قرار است مستند بسازم و حتی فیلم های اجتماعی خفن بسازم که هیج وقت مجوز نگیرد! نوشته ام قرار است دماوند را فتح کنم با تو و بعد آن جا در بلند ترین نقطه ی ایران بنشینم و به تو زل بزنم و فکر کنم می توانم هزار سال نگاهت کنم..سر رسید را می اندازم کنار و می بینم ساعت 11 شده و باید به دانشگاه زنک بزنم برای کارهای ترجمه ی مدرکم.. خطم یک طرفه شده لعنتی و چند روز است که پشت کوش انداخته ام کارت گم شده ام را از بانک بگیرم.. فکر می کنم باید از فردا زودتر از خواب بیدار شوم دوباره ،بس است این بیخیالی..