١

سطح انرژي ام چند برابر شده ،نيمه هاي شب آن چنان سر حالم كه فكر مي كنم از ابتدا هيچ احتياجي به خواب نداشته م ..و فقط از سر عادت هميشگي خودم را به خواب مي زدم. حس سبكي دارم . حس سرخوشي دارم . حس زندگي دارم . ماه بعد از ماه گرفتگي روشن تر است ...

تمام اين سال ها چقدر برايم سخت گذشت ، هنوز هم يادم هست شب هايي را كه ديوانه وارتا صبح بيدار ماندم.اين روز ها از خودم پرسيدم ارزشش را داشتي؟ نگفتم نه ! چون من ارزش اين سوگواري را براي تو داشتم . اما تو خود نه . يك آدم عادي بودي كه نبايد خارق العاده جلوه مي كردي برايم .. سال ها بايد مي گذشت كه قلبم اين حقيقت را قبول مي كرد و با آرامش ديگر هيچ ميلي حتي براي گفتگو با تو نداشته باشم . هيچ ميلي حتي بزاي نوشتن براي تو ..بهاي اين رهايي را پرداختم تا امشب .. و از نظر من اين بار براي هميشه تو مثل يك آدم عادي هستي يك آدم خيلي معمولي كه هيچ ميلي براي اينكه تو را خطاب كنم ندارم ....