178

زندگی غم انگیز است ، به خاطر امید محال دیدار تو. همین قدر چیپ! همین قدر.. 

178

او گفت من می توانم در دور افتاده ترین جزیره ی ممکن که هیچ چیز وجود ندارد حتی موسیقی! می توانم کتاب باشم می توانم شعر باشم ،می توانم نقاشی باشم،  می توانم موسیقی باشم،  می توانم همه چیز باشم تا او یک لحظه احساس خلا نکند!  او گفت آدمی به پاکی و مهربانی من به عمرش ندیده است،  در دلم به حرفهایش خندیدم دلم می خواست قبل همه ی این حرف ها با تو مشورت کند تا بی دردسر عاشقی از سرش بیافتد، چه کسی به اندازه ی تو مرا پوچ و حوصله سر بر دیده است؟ کاش از تو خواسته بودم رساله ای از تمام بدی ها و کم و کاستی هایم بنویسی تا کم تز عذاب بکشم.. 

177

دلم شور می زنه،  نمی دونم چرا،  و این خودش شور ترش کرده.  چرا؟ 

177

وقتی از محبت کسی عصبانی میشم از نگرانی کسی حالم بهم می خوره می فهمم تو چی می گفتی.. می خوام فرار کنم از دست همه .. تنها باشم.. تنهای تنهای. محبت هر کی جز تو، منو از خودم متنفر می کنه.. حتی وقتی حس می کنم یکی از من خوشش میاد از خودم متنفر می شم.  از کارام، از رفتارم،  می خوام محو شم.  می دونم این داستان ادامه داره... تا کی نمی دونم! بعضی وقت ها پیش خودم می گم مگه گناه من چی بود که زندگی عادی واسم حروم شد؟ 

176

تب دارم،  بعد مدت ها مریض شدم، می ترسم خوابم ببره هذیون بگم،  می ترسم دستم رو بشه:( غصه هام بیان رو آب.. 

175

افسوس که مهربانی ام برای تو زجر آور بود،  افسوس که مرا هیچ وقت آنطور که می خواستم ندیدی...

175

وقتی استاد منو استاد صدا می زنه، من می خندم، می گه تو آخرشم نفهم از دنیا می ری قدر خودتو نمیدونی!

174

جمعه غم گین تر شده،  می دانم احتمال دیدنت خیلی کمتر از قبل شده،  می دانم خودم دستی دستی خودم را بدبخت کرده ام.  جلوی تلویزیون نشسته ام فوتبال نگاه می کنم و یواشکی می میرم. 

173

دیروز شکل غصه خوردنم عوض شده بود.   گریه کردم،  بعد از مدت ها دوباره گریه کردم ولی هیچ هق هقی نداشت. حتی صورتم سرخ نشد.  عجیب بود.  آن قدر عجیب که انگار زنده نبودم. رفتم تمام پول توی حسابم را برداشتم.  پول بلیط اتوبوس را کنار گذاشتم.  و ما بقی را یکی یکی به باد دادم . چند تا سی دی توی کیفم را مثل دیوانه ها به چندتا رهگذر بخشیدم. دلم آشوب بود..  تمام معادله هایم را طوری تغییر داده بودی که از خودم بدم آمده بود،می خواستم هر طوری شده خودم را فراموش کنم ، لحظه ای از ذهنم بیرون نمی رفتی..و یادآوری می کردی که من هنوز مثل دختر بچه های 18 ساله دلم می لرزد.. 

172

من پدر و مادرتو ندیدم ولی همیشه تحسینشون کردم به خاطر تو . واسم عجیبه که ندیدمشون ولی دوسشون دارم از ته دل انگار خیلی وقته می شناسمشون..امروز یه بار دیگه اینو بهم ثابت کردی که دیوونه نیستم!