وقتی از محبت کسی عصبانی میشم از نگرانی کسی حالم بهم می خوره می فهمم تو چی می گفتی.. می خوام فرار کنم از دست همه .. تنها باشم.. تنهای تنهای. محبت هر کی جز تو، منو از خودم متنفر می کنه.. حتی وقتی حس می کنم یکی از من خوشش میاد از خودم متنفر می شم.  از کارام، از رفتارم،  می خوام محو شم.  می دونم این داستان ادامه داره... تا کی نمی دونم! بعضی وقت ها پیش خودم می گم مگه گناه من چی بود که زندگی عادی واسم حروم شد؟