اين بدبيني مطلقي كه من نسبت به مرد ها دارم شايد هيچوقت به من اجازه نده كه يك مرد و به عنوان شريك زندگيم قبول كنم ، ولي ميدوني چرا ؟ چون به عنوان اولين تجربه م اين تو بودي كه من نشون دادي مردها در مورد زن ها چه ديدگاهي دارن ، هنوز هم قبول دارم كه اون ذهنيت در مورد عده ي زيادي صدق ميكنه و استثناهاي كمي رو ديدم كه واقعا كمياب هستن . يك رإبطه ، ناخواسته ميتونه يك نفر و به قدري منفعل و ناتوان كنه كه در برهه ي زماني كوتاهي و حتي طولاني يك نفر به كلي خودش رو گم كنه .ما شديدا توي روابطمون به خصوص تو سن كم همديگر رو تربيت ميكنيم و بايدها و نبايد هايي رو تعريف ميكنيم كه شايد تا اخر عمر براي يك نفر باقي بمونه بسته به اهميت و عمق رابطه مون . ولي يك جايي هست كه ادم چشمش رو باز ميكنه و مي بينه به قدري داشته تصورات طرف مقابلش رو باور ميكرده كه پر از نفرت و خشم شده نسبت به خودش . همه ي اين اتفأقات براي من تو سني بود كه تازه داشتم خودم رو پيدا ميكردم . ولي من گم شدم .. پشيمون نيستم از اين گم شدن و پيدا شدن ولي همه ي تلاشم رو ميكنم كه اين عينك بدبيني رو بردارم از چشمام و اگر ديدگاه واقع بينانه و ممنصفانه اي وجود داره پيداش كنم .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 18:15 توسط نارنج
|