بازم شدم سوال بی جواب . آخه چرا ؟ این آدما کی ان دور و بر تو ؟ ب جز دوستات ! چرا هر کاری می کنم تو کتم نمیره که اوناتورو ببینن ،باهات راحت حرف بزنن ،خنده هاتو ببینن . اونوقت من بشم ی دنیا حسرت ؟من دستم   و بذارم جلو دهنم تا خفه شم  حتی نصفه شب . آخه چرا ؟ چرا همه حرفایی که تو حسرت تصورش از زبون تو موندم باید از کسای دیگه بشنوم حالم خراب شه ؟؟ دارم خفه می شم . چرا ی دوست داشتن معمولی واس دیگران قابل درک نیست ؟؟ چرا وقتی می گم نه به نظر دیگران احمقانه ست ؟ چرا هر چی می گذره بیشتر آتیش می گیرم ؟ چرا باید فلان دخترک . فلانک و فلانک با تو گپ بزنن من دلم واست ی ذره شه ؟چی کار کردم مگه ؟ دیروز یکی  بم گفت خدا از هر چیزی بهترینشو بهت داده جز عقل . گفت تا حالا چشاتو دیدی ؟  می دونم هر چی بگذره سخت تر می شه . می دونی چند درصد از دخترا احساسشون و به ماشین میلیاردی نمی فروشن ؟؟ قبل این روزا فک می کردم حداقل 20 درصدی باشن . ولی نیستن . خیلی کم ترن . خیلی ! می شه همه لال شن دور  و برم ؟ می شه برم گم شم ؟ تا قبل این می ترسیدم بگم دوست دارم . می ترسیدم بری . می ترسیدم حسرتش ب دلم بمونه ی کلمه باهات حرف بزنم . حالا می خوام داد بزنم تا خفه شم . من بز دل نیستم . دیگه وقتی نیستی از چی باید بترسم ؟؟ زده ب سرم . ببخشین :(