من  خیلی بیشتر از چیزی که تصورش را کنی هر شب به تو فکر کرده ام. برای کسی که بیرون این ورطه ایستاده خیلی مضحک و مسخره است ولی ایستادگی ام برا ی خواستن تو  آن قدر برایم  مقدس و با ارزش بود که هیچ کس نمی توآنست مرا از آن منصرف کند،  جز زبان بی زبانی خودت که چندین سال است به هر طریقی ان را در صورتم کوبیده ای، چاره چه بود؟